داستان های امیرعلی نبویان!!!

بالاخره متن داستان های امیرعلی رو از وبلاگ تابستانه پیداکردم!!!

قصه هاش محشره!محشر تر از قصه هاش نحوه ی خوندن داستان هاشه!

بخونین و حال کنین.....

ادامه نوشته

هم اندیشی های  شهریار با نیما

رازی است که آن نگار می داند چیست

                                           رنجی است که روزگار می داند چیست

آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست

                                            من دانــم و شــــهریار می داند چیست

                                                                                   کلیات نیما

ادامه نوشته

اويون  اولدوخ


ايتيميز قورد اولالي،بيزده قاييديق قويون اولدوخ

ايت ايله قول-بويون اولدوخ

ايت الينده ن قاييديب،قوردادا بير زاد بويون اولدوخ

ايت ايله قول-بويون اولدوخ

قوردوموز ديشلريني هي قارا داشلاردا ايتيددي

قويونون دا ايشي بيتدي

سون سوخولدي سورويه ،بير سوروني سوءكدو –داغيتدي

اكيليب ،ايت گئديب ايتدي

بيزده باخدخ ايت ايله قورد آراسيندا  اويون اولوخ

ايت ايله قول-بويون اولدوخ

 

 

Oyun oldux

itimiz qurd olali bizdə qayıtdıx qoyun oldux

Itilə qol boyun oldux

It əlindən qayıdıb qurdada bir zad boyun oldux

Itilə qol boyun oldux

Qurdumuz dişlərini hey qara daşlarda itiddi

Qoyununda işi bitdi

Son soxuldu sürüyə bir sürüni sökdü dağıtdı

əkilib it gedib itdi

bizdə baxdıx itilə qurd arasında oyun oldux


Itilə qol boyun oldux


شهریار ملک سخن


نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

نه از افسانه می ترسم نه از شیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از آتش نه از حرمان

نه از فردا نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

 

خدا را می شناسم از شما بهتر ، شما را از خدا بهتر

 

خدا از هر چه پنداری جدا باشد

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ای وحشت نما باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی را از این اندیشه ها  در پی ندارم من

خدایا بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم نه کس با من

بگو موسی ، بگو موسی،  پریشان تر تویی یا من؟؟؟

 

 

علت خراب شدن قالب وبلاگ ها

علت خراب شدن قالب وبلاگ ها

روی یک لینک کلیک میکنید . منتظرید تا وبلاگی باز شه . 10 ثانیه ، 20 ثانیه ، 1 دقیقه ، دو دقیقه ....خلاصه بالاخره باز میشه ، اما در کمتر از زمانیکه صبر کردید باز شه اونو میبندین . چرا ؟ بیاید ببینیم چرا بعضی وبلاگ ها یه بار مصرفند ؟

سرعت ، زیبایی ، خوانایی ، مطالب گیرا ، ارتباط ذهنی با خواننده و ... همه و همه در خوب جلوه دادن وبلاگ شما دخیلند .

ایرادات معمول وبلاگ های فارسی بشرح زیرند :

1-      زیاد کردن تعداد پست (post) های هنگام لود شدن وبلاگ – 7 پست در صفحه مناسبه و بیشتر فقط حوصله بیننده رو سر میبره .

2-      قرار دادن عکس به تعداد زیاد : این کار سرعت باز شدن وبلا گ را شدیدا کم میکند.

3-      قرار دادن عکس با عرض بزرگتر از عرض قالب وبلاگ : اینکار باعث میشود اسکرول افقی صفحات استفاده شود که کاربران را خسته میکند . عرض عکس بیش از 400 پیکسل معمولا مشکل زا میشود .

4-      استفاده از بک گراند مشکی و بطور کلی تیره : که باعث خسته شدن چشم بیننده میشود و اشتیاق او را به خواندن وبلاگ کم میکند .

5-      استفاده از فونت با سایز بزرگ و رنگارنگ : کلاس وبلاگ را پایین میاره و پرستیژ سایت شما رو از بین میبره . سایت کودکانه بنظر میرسه.

6-      استفاده از عکس هایی که لود نمیشوند : بعضی از سایت هایی که فضای رایگان ارائه میدهند مانند سایت AngelFire اجازه لینک دادن خارجی را بشما نمیدهند . به این معنا که شما اجازه ندارید عکسی را در آنجا قرار دهید و بعد با استفاده از لینک آن را در وبلاگتان نشان دهید . در صورت انجام این کار یک عکس با عنوان Remote linking Forbidden بجای عکس اصلی در وبلاگ نشان داده میشود و خود وبلاگ نویس هم این عکس را در وبلاگش معمولا نمیبیند و عکس خودش را میبیند . چون او یکبار عکس را در سایت اصلی دیده و آن فایل عکس در کامپیوتر شخصی اش قرار دارد  ولی کاربران عکس را بصورتی که گفته شد میبینند .

7-      لینک های باطله : لینک هایی که هنگام کلیک باز نمیشوند نا امید کننده هستند. در ضمن این لینک ها امتیاز  شما را در pagerank گوگل پایین میاورند .

8-      چپ چین بودن متن : اگر قالب وبلاگ شما مخصوص وبلاگ های فارسی طراحی نشده باشد (مانند قالب های اصلی بلاگر) ، این ایراد رخ میدهد .

9-      کد های جاوا اسکریپت : بعضی ازین کد ها واقعا خسته کننده است و وقت بیننده را تلف میکند . مثل کدی که از شما اسمتان را میخواهد تا بالای صفحه نمایش دهد یا باز شدن یک پنجره هنگام بستن وبلاگ. ....

10-   کپی برداری از وبلاگ ها و سایت ها : با اینکار بیننده اعتماد خود را نسبت به مطالب شما از دست میدهد .

 

علاوه بر رعایت نکات فوق ، چه چیزهایی وبلاگ شما را بهتر میسازد ؟

1-      معرفی و لینک دادن به سایت هایی که در زمینه وبلاگ شما مطلب دارند .

2-      تبادل لینک با دوستانی که مطالبی شبیه شما مینویسند .

3-      ثبت نام در سیستم های تاپ سایت جهت تبلیغ وبلاگتان

4-      ثبت وبلاگ در لینکستان ها و لیست وبلاگ های  فارسی

5-      قرار دادن لینک آرشیو مقالات مهم خودتان در صفحه اول وبلاگ

6-      استفاده از قالب و رنگ های متناسب با مطالب وبلاگتان

7-      اهمیت دادن به نظرات خوانندگان درباره نوشته هایتان

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق        به خدا ملک دلی‌نیست که تسخیر نکردی

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده ازین گریه‌ی خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی
وای از دست تو ای شیوه‌ی عاشق‌کش جانان
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی
مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقه‌ی زنجیر جنون گیر نکردی
عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی
خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور
الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی
چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری
که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی‌نیست که تسخیر نکردی

شهریارا گر آئین محبت باشد                            جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم
که تو از دوری خورشید چها می‌بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه‌ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام‌آور فروردینی
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن                   که از آب بقا جوئید عمر جاودانی را

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم‌کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی‌گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه‌ی بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدایا بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جوئید عمر جاودانی را


به غزل رام توان کرد غزالان رمیده                 شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم
آن‌که می‌خواست برویم در دولت بگشاید
با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت
من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم
آنکه می‌خواست غبار غمم از دل بزداید
آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا
که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را
گو به سر می‌رود از آتش هجران تودودم
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس
این شد ای مایه‌ی امید ز سودای تو سودم
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده
شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم

لعلی نسفت کلک در افشان شهریار             در رشته چون کشم در و لعل نسفته را


بیداد رفت لاله‌ی بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه‌ی این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

شهریارا غم آوارگی و دربدری                             شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران
دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران
گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران


عضوگیری

به نام خدا

گروه علمی سهند در نظر دارد برای گسترش فعالیت های خود

داوطلبان حائز شرایط را در انجمن بین المللی سهند به عضویت در آورد.

ضمنا اعضای سابق فاقد کد عضویت که تمایل به ادامه همکاری داشته باشند می توانندکد عضویت را از مدیریت انجمن دریافت نمایند.

 

برای عضویت یا از طریق لینک عضویت رایگان یااز طریق سامانه پیام کوتاه

 اقدام فرمایید.

داود سلیمان سالم

سردبیر انجمن  

 

معرفی زبان برنامه نویسی c

برای بررسی تاریخچه زبان C باید به سال 1967 بازگردیم که مارتین ریچاردز زبان BCPL را برای نوشتن نرم افزارهای سیستم عامل و کامپایلر در دانشگاه کمبریج ابداع کرد. سپس در سال 1970 کن تامپسون زبان B را بر مبنای ویژگیهای زبان BCPL نوشت و از آن برای ایجاد اولین نسخه های سیستم عامل Unix در آزمایشگاههای بل استفاده کرد. زبان C در سال 1972 توسط دنیس ریچی از روی زبان B و BCPL در آزمایشگاه بل ساخته شد و ویژگیهای جدیدی همچون نظارت بر نوع داده ها نیز به آن اضافه شد. ریچی از این زبان برای ایجاد سیستم عامل Unix استفاده کرد اما بعدها اکثر سیستم عاملهای دیگر نیز با همین زبان نوشته شدند. این زبان با سرعت بسیاری گسترش یافت و چاپ کتاب "The C Programming Language" در سال 1978 توسط کرنیگان و ریچی باعث رشد روزافزون این زبان در جهان شد.

ادامه نوشته

معرفی زبان برنامه نویسی جاوا

در مقایسه با زبان‌های دیگر، همچون ++C یا بیسیک یا فورترن، جاوا زبان نسبتاً جدیدتری است. شرکت سان مایکروسیستمز در سال ۱۹۹۱ یک پروژه تحقیقاتی به نام گرین (Green) را آغاز کرد. هدف این پروژه ایجاد زبانی جدید شبیه به ++C بود که نویسنده اصلی آن، جیمز گاسلینگ، آن را بلوط (Oak) نامید. اما بعدها به دلیل برخی مشکلات حقوقی نام آن به جاوا تغییر کرد.پروژه گرین به دلیل مشکلات بازاریابی در شرف لغو شدن بود تا اینکه گسترش وب در سال ۱۹۹۳ باعث نمایش توانایی‌های وافر جاوا در این عرصه گشت. اینگونه بود که شرکت سان مایکروسیستمز در مه ۱۹۹۵جاوا را رسما به بازار عرضه کرد.

رباعیاتی از خیام

گویند که  دوزخی  بود  عاشق  و مست

قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست  دوزخی  خواهد  بود

فردا  باشد  بهشـت همچون  کف  دست

 

از منزل کفر تا به  دين  يک نفس است

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

 

 

ادامه نوشته

رباعیاتی از خیام

ای مفتی شهر از تو بیدار تریم
با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟


گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوشست
این نقد بگیرو دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است


این می چه حرامیست که عالم همه زان میجوشند؟
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها مینوشند

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت

بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ...
سرمست شد این جهان هستی را ساخت.

هوا بس ناجوانمردانه سردست

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید... نتواند
که ره تاریک و لغزانست
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ... کز گرمگاه سینه میآید برون... ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست... پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی...در بگشای!
منم من...میهمان هر شبت ... لولی وش مغموم.
منم من... سنگ تیپا خورده ئ رنجور.
منم ... دشنام پست آفرینش... نغمه ئ ناجور.
نه از رومم نه از زنگم ،همان بي رنگ بي رنگم .
بيا بگشاي در،بگشاي،دلتنگم.
حريفا!ميزبانا! ميهمان سال وماهت پشت در چون موج مي لرزد.
تگرگي نيست ، مرگي نيست،.
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است .
من امشب آمدستم وام بگذارم .
حسابت را کنار جام بگذارم .
چه میگویی که بیگه شد...سحر شد... بامداد آمد؟
فریبت میدهد ...بر آسمان این سرخی بعد تر سحرگه نیست.
حریفا ! گوش سرما برده است این...یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان ..مرده یا زنده...
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود...پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز ... شب باروز یکسان نیست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر..درها بسته ...سرها در گریبان...دستها پنهان...
نفسها ابر...دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده ...سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است....

شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی‌بــرد خــوابــم

تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی‌تو بـی‌تـابـم

شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی‌بــرد خــوابــم

تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو

بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم

مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه

چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه

تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است

چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه

مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه

چــــه آرزوی مــحــالـی‌اسـت زیــســتــن بــا تــو

مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو

فريدون مشیری

اشعاری از فضولی

خوش اول زمان که حریم وصاله محرم ایدیم 

نه مبتلائی بلا و نه مبتلا غم ایدیم



گذردیم ایتلرین ایچره فضائی گوینده

یئریم بهشت برین ایدی من بیر آدام لیدیم



همیشه سجده گهیم خاک آستانه ن ایدی

بو اعتبار ایله بیر سربلند عالم ایدیم



گدای کوئین ایدیم بئیله ذلّتیم یوخ ایدی

سریر سلطنت قربده معظم ایدیم



زمان زمان اثر پرتوی جمالیندن

معالج دل پر درد و چشم پرنم ایدیم



زیاده غمزده یم هجر ایله خوش اول گونلر

که من بو غمزده لیکدن زیاده خرم ایدیم



فضولی اولماز ایمیش محنت و فراقه مفید

بوذوق ذکر که بیردم یاره همدم ایدیم

اشعاری از فضولی

ای خوش اول مست که بیلمه زغم عالم نه ایمیش

نه چکر عالم اوچون غم نه بیلیر غم نه ایمیش



بیرپر سلسله عشقینه دوشدوم ناگهه

شیمدی بیلدیم سبب خلقت آدم نه ایمیش



واعظ اوصاف جهنم دئیر ای اهل وه ره

وار اونون مجلسینه بیلکی جهنم نه ایمیش



اوخی کوکسیمدن اوتوب قالمیش ایمیش پیکانین

آه بیلدیم سبب آه دمادم نه ایمیش



ای فضولی مزۀ ساقی و صهبا بیلدین

توبه قیل تا بیله سن زرق و ریا هم نه ایمیش

اشعاری از فضولی

یارحال دیلیمی یار بیلیبدر بیلیریم

دیل زاریمده نه کیم وار بیلیبدر بیلیریم



یاری اغیار بیلیبدر که منه یار اولماز 

منده دخی اونی که اغیار بیلیبدر بیلیریم



زلفینی اهل وفا صیدینه دام ای لیلی

منی اول دامه گرفتار بیلیبدر بیلیریم



من نه حاجت که قیلیم شرح اونا درد دلیمی

 هامی درد دلیمی یار بیلیبدر بیلیریم



یار هم صحبتیم اولمازسا فضولی نه عجب

ئوزونه صحبتیمی عار بیلیبدر بیلیریم

اشعاری از فضولی

غمدن ئولدوم دئمه دیم حال دلی زار سنه

ای گلی تازه روا گورمه دیم آزار سنه



ایچ مئی ناب که باغریندان ائدر جمله کباب

آتش عشق ایله عشاق جگرخوار سنه



مئی گلگوندا دگل نرگس مستین عکسی

قدح اولموش گوز آچیپ عاشقی دیدار سنه



عارضین گول گول ائدیبدر مئی گلگون تابی

وه که بیر گولدن آچیلمیش نئچه گلزار سنه



باغه سیرائدبورخ لعل ایله کیم غنچه وگل

گوستره خون دل و دیده خونبار سنه



دئرایدیم قامتینه سرو ولی ئوزگه ایمیش

حرکات و روش و شیوه و رفتار سنه



ائیله یب طرف بنا گوشینه درد دیلیمی

یا او طاقین دییه یا طرّۀ دستار سنه



من گرفتارینم و فتنه دن اولمان آزاد

هیچ کیم اولماسین ای شوخ گرفتار سنه



لعل نابین هوسی باغریمی قان ائیله دیگین

آه کیم قانلی یاشیم قیلمادی اظهار سنه



ای فضولی فلگین وار سنینله نظری

کیم غم و محنتینی وئردی نه کیم وارسنه

اشعاری از فضولی

اول پریوش کیم ملاحت ملکینین سلطانیدر

حکم اونون حکمیدر فرمان اونون فرمانیدر



سوردی مجنون نوبتین ایندی منم رسوای عشق

دوغری دئرلر هرزمان بیر عاشقین دورانیدر



لحظه لحظه گونلوم اودوندان شررلردر چخان 

قطره قطره گوز توکن سانمیش سرشگیم قانیدر



چاکلر جسمیمده تیغ عشقیدن عیب ائتمه یوز

کیم جنون گلزارینین بونلار گلی خندانیدر



ای فضولی اولدی کیمرحم ائده یار افغانینا؟

آغلا زار آنجاق کیم زار آغلاماق امکانیدر

اشعاری از فضولی

جانیمین جوهری اول لعل گوهر باره فدا

عمرومون حاصلی اول شیوه رفتاره فدا



دردچکمیش باشیم اول خال سیاه قربانی

تاب گورموش تنیم اول طرّۀ طرّاره فدا



گوزلریمدن ساچیلان قطرۀ اشگیم گوهری

لبلریندن توکولن لولوی شهواره فدا



چاک سینمدن اولان قانلی جگرپاره لری

مست چشمینده اولان قانلی غمزۀ خونخواره فدا



پاره پاره دل مجروحی پریشانیمدن

سرکوینده اولان هر ایته بیر پاره فدا



جان و دل قیدینی چکمکدن ئوزوم قورتادیم

جانی جانانییه ائتدیم دلی دلداره فدا



ای فضولی نولا گر ساخلارایسم جانی عزیز 

وقت اولارکیم اولا اول شوخی ستمکاره فدا

اشعاری از فضولی

روزگاریم بولدی دوران فلکدن انقلاب

قان ایچینده ئولدوم ایاق چکدی بزمیمدن شراب



شعله آه یاندیردیم دیلی سر گشتیه

بیر اوداولدوم جیزگه نن جورمده اولمازمی کباب



لعلین ایله باده بحث ائتمیش ذهی گمراهلیق

اولدی واجب ائیلمک اول بی ادبدن اجتناب



وئرمه زاولدی یول وصاله پیچ زلفون آه کیم

رشته تدبیردن دوران کجرو آچدی تاب



اولمادی اول ماهه روشن یاندیقیم هجران گونی

یاندیقین شب تا سحر شمعین نه بیلیسین آفتاب



گوزکه پیکانین قاپوب گوگدن ساچار هریان سرشک

بیرصدفدر قطره بارانی ائیلر درّ ناب



اولدی ابر دودی آهیم پردۀ رخسار ماه 

آه کیم آلماز جمالیندن هنوز اول مه نقاب



کسمه دی مندن سر کوینده آزارین قریب

ای فضولی جنت ایچره نئجه یوخ دئرلر عذاب

اشعاری از فضولی

ای بیوفا که عادت اولوبدر جفا سنه

باالله جفادر ـاولما دئمک بیوفا سنه



گهه ونازوگهه کرشمه وشیوه در ایشین

جانین سئوونلر اولماسا ای آشینا سنه



مین جان اولایدی کاش منی دل شکسته ده 

تا هر بیریله بیر گز اولایدیم فداسنه



عشقینده مبتلا لیقیمی عیب ائدن سانیر

کیم اولماق اختیار ائله در مبتلا سنه



ای دل که هجره دویمایپ ایستر سن اول مهی

 شکر ائد بو حاله یوخسا گلربیر بلا سنه



ای گل غمیندن اشگ رخ زردیم ائتدی آل

بیلیردی اولا صورت حالیم صبا سنه



دوشمه ز چو شاه قرب فضولی گدالره

اول شاهیدن التفات نه نسبت منه،سنه

اشعاری از فضولی

ای ملک سیما که سندن ئوزگه حیراندر سنه

حق بیلیر انسان دئمه ز هر کیم که انساندر سنه



وئرمییه ن جانین سنه بیلمه ز حیات جاویدان

زنده و جاویداونا دئرلر که قرباندر سنه



عالمی پروانه شمع جمالین قیلدی عشق

جان عالمسن فدا هر لحظه مین جاندرسنه



عاشقه شوقینله جان وئرمک ایکن مشکل دگل

چون مسیحی وقتسن جان وئرمک آساندر سنه



چخسا یاریم گئجه لر اغیار طعنیندن ساقین

سن مهی اوج ملاحتسن بو نقصاندر سنه



پادشاهیم ظلم ائدیپ عاشق سنه ظالم دئمیش

خوبرو لردن یامان گلمه ز بو بهتاندر سنه



ای فضولی خوبرو لردن تغافلدر یامان 

گر جفا هم گلسه اونلاردان بیر احساندر سنه

اشعاری از علی آقا واحد

دیدیم:ای غنچه دهن ،کونلومی قان ایله میسن

دیدی:«بیجا یره عشقمده فغان ایله میسن»

دیدیم:انصاف ایله اینجیتمه منی عاشقینم

دیدی:«گیت،سریمی دنیایه عیان ایله میسن »

دیدیم:آغلاتما منی سرو بویون شوقینده

دیدی:«گوزیاشینی بیهوده روان ایله میسن»

دیدیم:آخر گوزلیم ،باغ و بهاریم سن سن

دیدی:«سن عمرینی حسرتله خزان ایله میسن»

دیدیم:آز چکمه میشم گوزلرینین حسرتینی

دیدی:« ئوز کونلونی یر سز نگران ایله میسن»

دیدیم:عشقینده اسیرم ،منه بس خیری نه در؟

دیدی:«اولده بو سوداده زیان ایله میسن»

دیدیم:عشق آتشی نیلر منه ؟قورخان دگلم

دیدی:«بیچاره ،یانارسان،نه گمان ایله میسن ؟»

دیدیم:ای گل ،من ازلدن ده گوزه ل عاشقیم

دیدی:«سن روحینی عشق ایله جوان ایله میسن

دیدیم:هر گون سر کویینده دولانماقدر ایشیم

دیدی:«واحد،نه گوزه ل یرده مکان ایله میسن»

اشعاری از علی آقا واحد

دون دلبریمی مجلس میخانه ده گوردوم

عکس- رخ جانانیمی ،پیمانه ده گوردوم



یاندیردی منی ،شمع جمالیله نگاریم

بوحالتی نه شمع ،نه پروانه ده گوردوم



قئلدیم نظر اول شوخین ،ایکی چشمینه ناگاه

مین فتنه ،من اول نرگس مستانه ده گوردوم



مشاته ووروپ،طرره ی،دلداریمه شانه

آشفته لیگیم ،سانما پریشانه ده گوردوم



اغیار قئلیر لطف،منه جور و جفاسین

 دائم او میهن ،میلینی بیگانه ده گوردوم



گل سویلمه زاهد ،منه اوصاف بهشتی

جنت چیچه گین ،من رخ جانانه ده گوردوم



شوخیله ،اوشوخه ،نه دئدیم اینجیندی مندن

«واحد»دی مقصر ،ئوزوم آیا نه ده گوردوم

اشعاری از علی آقا واحد

ائل دوشدی بوتون ،حیرته ،دیوانه لیگمدن

سرین دئمدیم بیرکسه مردانه لیگمدن



خاکسترعشقم ،منه تحقیر ایله باخما

مین گنج چخار ظاهره ویرانه لیگمدن



مجنون کیمی من بارگه عشقی بیه ندیم

گئچدیم بوتمناایله ،شاهانه لیگمدن



مخمور گوزون فکری ایله ،باده چوخ ایچدیم

بیر کیمسه ضرر گورمدی ،دیوانه لیگمدن



هر ماه روخون ،شمع کیمی عشقینه یاندیم

بیر لحظه خبر توتمادی پروانه لیگمدن



دیوانه ی عشق اولماقا ،هرکیم هوس ائتسه

اول جه گرک درس آلا ،رندانه لیگمدن



«واحد»من اوخاکم ،یئنه میخانه ده بیر گون 

 بیر ذوق یئتر عالمه پیمانه لیگمدن