غير قابل رديابي
جنيفر مارش مامور مخفي در بخش ويژه کنترل جرائو اينترنتي و رسانه اي کار مي کند. جنيفر مادري مجرد است که با دختر و مادر خود زندگي مي کند. يک روز با انتشار سايتي به نام "با من بکش/Kill With Me" که به شکل زنده مراحل کشته شدن گربه اي کوچک را نشان مي دهد، پي به وجود شخصي خطرناک در پشت اين ماجرا مي برد. اما هشدارهاي او را کسي جدي نمي گيرد، چون جان يک گربه هيچ ارزشي ندارد. مدت کوتاهي بعد، تصاوير مردي نگون بخت از همين سايت پخش مي شود. در عرض چند ساعت آتي، قرباني در برابر چشمان مردم به قتل مي رسد و رقم بازديد کنندگان سايت هر لحظه افزايش مي يابد. رديابي سايت و محل پخش تصاوير تقريباً غير ممکن است. چون قاتل داراي دانش وسيع در زمينه رايانه و اينترنت بوده و تمام محک کاري هاي لازم راانجام داده است. تلاش هاي مارش براي قانع کردن رئيس خود براي تقاضاي کمک از مسئولين امنيت ملي کشور به نتيجه نمي رسد. قاتل سريالي اين بار براي کشتن سومين قرباني خود راهي بديع انتخاب کرده تا تماشاگران سايت خود را با خويش همراه سازد. قرباني به صندلي بسته شده و در اطراف وي لامپ هاي گرمازاي قوي قرار دارد، و با افزوده شدن هر بيننده به سايت يکي از لامپ ها روشن شده و قرباني در برابر چشمان بينندگان کباب مي شود. جنيفر و همکارش گريفين تحقيقات را دنبال مي کنند، غافل از اين که هدف بعدي قاتل خود آنها هستند. گريفين به دام مي افتد و در برابر چشمان جنيفر و ميليون ها بيننده سايت درون محفظه اسيد جان مي بازد. اما قبل از مرگ پيامي به شکل مورس با باز و بسته کردن پلک چشم هايش براي جنيفر مي فرستد. جنيفر موفق به کشف هويت قاتل مي شود، اما قبل از دستگيري خود به دام قاتل مي افتد...
چرا بايد ديد؟
گرگوري کينگ هابليت متولد 1944 ابيلين تگزاس در دانشگاه UCLA درس خوانده و بعدها با سمت دستيار تهيه کننده وارد تلويزيون شده است. از دهه 1980 با ساختن سريال هاي Hill Street Blues و LA Law شروع به کارگرداني کرده است. در 1996 با ساختن Primal Fear وارد سينما شده و بعدها فيلم هاي Fallen، فرکانس و نبرد هارت را ساخته است. اما سابقه وي در تلويزيون درخشان تر ا سينما بوده و تا امروز 10 جايزه امي[اسکار تلويزيوني] دريافت کرده است. آخرين فيلمي که از وي به نمايش در آمد خدشه نام داشت که 3 سال پس از فيلم موفق تلويزيوني. NYPD 2069 در اوايل سال گذشته و پيش از فيلم فعلي پخش شد.
فيلم 35 ميليون دلاري غير قابل رديابي در قالب فيلمي مهيج به پديده اي نو مي پردازد: جرائم اينترنتي يا خلاف کاران دنياي مجازي که به شکلي دقيق در قالب تريلري خوش ساخت قرار است به خورد بيننده داده شود. هابليت به عنوان يک کارگردان متوسط تمامي سعي خود را کرده و فيلمي خوش ساخت تر از اثار پيشين خود فراهم کرده است. جدا از بداعت جرم، قابل ژانري فيلم پر از کليشه هاست و اي کاش نبود[يعني اگر مارش و گريفين قرباني نمي بودند، حاصل کار فيلم بهتري بود].
قاتل فيلم يک آدمکش سريالي است که انگيزه اش تنها لذت بردن تماشاي مرگ قربانيان نيست. بلکه در صدد گرفتن انتقام از کساني است که شاهد خودکشي پدرش بوده اند و با بي تفاوتي آن را نظاره کرده اند. او تماشاگران را متهم به همدستي در مرگ او مي کند و بعدها با شراکت دادن بازديدکنندگان سايت مرگبارش در قتل انسان ها وجدان جامعه را به چالش مي طلبد. راه حلي منحط که نتيجه اي معقول از آن حاصل مي شود. تماشاگر و مارش با ديدن تعداد بازديدکنندگان سايت که هر لحظه بر ان افزوده مي شود، خود را با جامعه اي تشنه خون و روان پريش مواجه مي بينند. جامعه و انسان هايي که در پايان با مرگ مغز متفکر و طراح اين جنايت ذره اي از تمايل شان به خون ريختن و نابودي همنوع کاسته نمي شود. به نظرم ديدن سوال هراس آور يکي از بازديدکنندگان سايت در پايان فيلم[جدا از مکانيسم خلق هيجان آن تا اين لحظه 28 ميليون دلار نصيب تهيه کننده کرده] که چگونه مي شود اين فيلم را دانلود کرد، ارزش وقت و پولي که صرف ديدار غير قابل رديابي شود را دارد. و اگر مي خواهيد بدانيد که آيا مي توان با اينترنت آدم کشت، غير قابل رديابي را ببينيد!
ژانر: جنايي، مهيج.
چرا بايد ديد؟
گرگوري کينگ هابليت متولد 1944 ابيلين تگزاس در دانشگاه UCLA درس خوانده و بعدها با سمت دستيار تهيه کننده وارد تلويزيون شده است. از دهه 1980 با ساختن سريال هاي Hill Street Blues و LA Law شروع به کارگرداني کرده است. در 1996 با ساختن Primal Fear وارد سينما شده و بعدها فيلم هاي Fallen، فرکانس و نبرد هارت را ساخته است. اما سابقه وي در تلويزيون درخشان تر ا سينما بوده و تا امروز 10 جايزه امي[اسکار تلويزيوني] دريافت کرده است. آخرين فيلمي که از وي به نمايش در آمد خدشه نام داشت که 3 سال پس از فيلم موفق تلويزيوني. NYPD 2069 در اوايل سال گذشته و پيش از فيلم فعلي پخش شد.
فيلم 35 ميليون دلاري غير قابل رديابي در قالب فيلمي مهيج به پديده اي نو مي پردازد: جرائم اينترنتي يا خلاف کاران دنياي مجازي که به شکلي دقيق در قالب تريلري خوش ساخت قرار است به خورد بيننده داده شود. هابليت به عنوان يک کارگردان متوسط تمامي سعي خود را کرده و فيلمي خوش ساخت تر از اثار پيشين خود فراهم کرده است. جدا از بداعت جرم، قابل ژانري فيلم پر از کليشه هاست و اي کاش نبود[يعني اگر مارش و گريفين قرباني نمي بودند، حاصل کار فيلم بهتري بود].
قاتل فيلم يک آدمکش سريالي است که انگيزه اش تنها لذت بردن تماشاي مرگ قربانيان نيست. بلکه در صدد گرفتن انتقام از کساني است که شاهد خودکشي پدرش بوده اند و با بي تفاوتي آن را نظاره کرده اند. او تماشاگران را متهم به همدستي در مرگ او مي کند و بعدها با شراکت دادن بازديدکنندگان سايت مرگبارش در قتل انسان ها وجدان جامعه را به چالش مي طلبد. راه حلي منحط که نتيجه اي معقول از آن حاصل مي شود. تماشاگر و مارش با ديدن تعداد بازديدکنندگان سايت که هر لحظه بر ان افزوده مي شود، خود را با جامعه اي تشنه خون و روان پريش مواجه مي بينند. جامعه و انسان هايي که در پايان با مرگ مغز متفکر و طراح اين جنايت ذره اي از تمايل شان به خون ريختن و نابودي همنوع کاسته نمي شود. به نظرم ديدن سوال هراس آور يکي از بازديدکنندگان سايت در پايان فيلم[جدا از مکانيسم خلق هيجان آن تا اين لحظه 28 ميليون دلار نصيب تهيه کننده کرده] که چگونه مي شود اين فيلم را دانلود کرد، ارزش وقت و پولي که صرف ديدار غير قابل رديابي شود را دارد. و اگر مي خواهيد بدانيد که آيا مي توان با اينترنت آدم کشت، غير قابل رديابي را ببينيد!
ژانر: جنايي، مهيج.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۹/۱۶ ساعت 14:5 توسط سپیده آذرمی
|