«فضولي» پايهگذار سبک هندی یا آذربایجانی
اگرچه اين شيوه را معاندان خاندان صفويه موجب تعطيل شعر فارسي در دورة آنها دانستهاند اما اين نظر بنا به حكم علم و سند و گواهي تاريخ مردود است. اولاً به دليل اينكه اكثر پادشاهان صفوي از شاه اسماعيل اول ( ختائي) گرفته تا واپسين شهريار، خود شاعر و صاحب ديوان و دفتر بودند ثانياً درست برعكس آن ادعا، در همين دوره بود كه شعر و شاعري چندان رواج پيدا كرد كه تذكرههاي ادبي اين دوره حجيمترين تذكرههاست و اساساً اين دوره روزگاري است كه تذكره و تذكرهنويسي بسيار و بيشتر از هر زمان ديگر بوده است. اتفاقاً بيتفاوتي شهرياران صفوي پياوردهاي مباركي براي شاعران و شعر فارسي داشت. اين معامله موجب شد كه دامنههاي شعر تردامن فارسي كه در دربخانهها جمع شده بود، به جمع مردم تا قهوهخانهها و لجنههاي تودهاي راه يابد و چند تن شاعري كه براي تحصيل نان و آب، شعر نان و آبدار ميسرودند دسته دسته به دربارههاي آلعثمان و مغولان هند روي آوردند و دست آخر به موجب حب وطن، گرايش مذهبي و … به ايران بازگشتند.
سه ديگر آن كه سبك هندي(؟) در مطلع حضور اين دودمان پديد آمد. اساس بحث ما بررسي صحت و سقم تسمية اين سبك به «هندي» و تعيين باني اين سبك است.
از مشخصات مهم اين شيوه، ايجاد دورترين مناسبات در ميان واحدهاي شعريـ تأمين بيشترين بار مفهوم به كمترين غالب لفظ – استفاده از امثال و حكم قديم و نوين ( ويا تنظيم كلام به نوعي كه به راحتي بر مُثَل تبديل شود) و خلاصه، نازك خيالي را ميتوان ياد كرد.
دراينكه چه كسي نخستين واضع اين سبك بوده، گفتگوها رفته است. جمعي آن را به صدههاي پيشينتر مربوط كردهاند كه اگر بر ديرينگي ناصواب و غير واقع اين سبك مشتاق باشيم، البته دامنه حكايت را ميتوان تا آدم ابوالبشر كشانيد كه فرمود: تغيرت البلاد و من عليها. لكن اين تسلسل را بايد در جائي كه نخستين بار نظام منطقي سبك مذكور مجتمعاً ديده ميشود، متوقف كرد. اين شاخصهها در شعر شاعران عراق، خراسان و تركستان ديده نميشود. ولي نخستين پيشنههاي اين سبك در آثار شاعران منطقهاي كه ما اصطلاحاً آذربايجانش ميخوانيم فراوان به چشم ميخورد. در لابلاي اشعار مجيرالدين بيلقاني، فلكي شيرواني، همام تبريزي، خاقاني شيرواني، بدرالدين شيرواني، امام خاقاني، حكيم نظامي گنجوي و… سرچشمههاي سرگردان اين سبك معلوم است ولي انتضاج مدون اين اسلوب نازكانديشانه و اين طرز نو، نخستين بار در آثار «مولانا محمد فضولي بغدادي» يافت ميشود و به گواهي تذكرهها و تاريخ نسبتاً درخشان و شفاف ادبيات در آثار هيچ شاعر ديگري كه از حيث زمان مقدم بر فضولي باشد چنين سبك و طرزي پيدا نشده است. تركان پارسيگوي در طول تاريخ ادبيات سرزمين ما هميشه پيشآهنگان تطورات و تحولات خيرهكننده بودهاند. در برجستهترين دگرگونيهاي سياق ادواري ادبيات، حكماً نام شاعري ترك زبان و معمولاً آذربايجاني پيداست. اين شايد از ضروريات و ايجابات همزيستي فرهنگي است كه سخنورِ مردمي كه در كنار و يا امتزاج اكثريت ديگري زندگي ميكند، براي نمايش قدرت سخنطرازي در زبان فرهنگ حاكم دست به سحركاريها و بدايعسازيها بزند چنان كه از اينسو، اوج مغلقدرائي معنوي و توصيف خيالپردازانه و مجلسآرايانه را، نظامي و پيچيدهسرايي لفظي را، خاقاني ميآفريند و ازآن سو سادهگويي از شيوههاي نوجويي ايرج ميرزا و به دنبال آن عشقي و عارف و پروين و شهريار است كه بدين نمط گويند بر اين زبان شيوا كه خود آن را براي زبان شعري برگزيدهايم هم سادة ساده و هم سخت سخت، سخته ميسرائيم.
اصولاً در اينكه شاخصههاي سبك مذكور در شعرشاعران آذربايجان فراوان است، شبههاي واردنيست؛ تاجائي كه شاعراني مانند شهريار و صراف و لعلي كه به سبكهاي ديگري شعر سرودهاند، از سرودن طبيعي اين نوع اشعار ناگزيز بودهاند. از اينروست كه ديگر شاعران آذربايجاني بعد از فضولي نيز آنچنان شيفته و آلفته اين سبك شدهاند كه تو گوئي گمشدهاي يا مطلوب ممنوعي داشتهاند كه فضولي آن را برايشان مباح داشته است.
صائب تبريزي هم كه به تبع آذربايجاني بودنش از اين حس و سليقه رها نميبوده است، در حيات تبريز خود، آثار فضولي را خوانده و چندان ميپسندد كه طرز خويشش ميداند و تا پايان عمر در آن طرز شعر ميسرايد. قوسي تبريزي از معاصران صائب نيز جزو همين دستة نخست از پيروان مولا محمد فضولي است.
فضولي در اواخر حيات جامي يا بلافاصله پس از مرگ او (898 هجري قمري ) در صفحهاي از قلمرو شعر پارسي و تركي درآمد و طرز نوآئيني را نيز به دنيا آورد. او در آثار فارسي و تركي خود هر كدام را به بند تقدم مقيد دانسته با سياق ابداعي خود شعر سروده است و عادات ذوقي اسلاف خود را با اندكي تكميل و تدوين به نظام معتادي در آورده است.
هر كسي شاعري را واضع اصل سبك هندي مي پندارد. از مجموعة اين اقوام قديمترين شاعري كه واضع بودنش ادعا شده است، وحشي بافقي است. اولاً كه وحشي بافقي بر فضولي مقدم نبوده و او به تاريخ (وحشي مسكين) يا ( بلبل گلزار معني بسته لب) «991» درگذشته است، ثانياً عامه اشعار وحشي با خاصيتهاي سبك مذكور مطابقت ندارد.
بنابراين قديمترين و نخستين شكل اين گونة شعري همانا آفريده فضولي است كه با تمام شرايطي كه بعدها تطبيق و تعريف شده، پديد آمده است. تلفيق عبارت، تنسيق كلام، احاطه به الفاظ و معاني، مراعات فصاحت الفاظ، نازكانديشي، پرواز خيال، ايجاز و ارسال مثل را ميتوان از خاصيتهاي اين سبك فضولي خوانند. نخستين كسي كه فضولي را صرف شعري خويش در اين شيوه قرار داد و با زبان دل اين همزبان عشقبازي كرد و فوت و فن آموخت، ميرزا محمد علي صائب تبريزي است. صائب آنچنان به دقت از شعر استاد همزبان خود تأسي و پيروي جسته كه بعضاً عبارات و قوافي اشعار او را طابقالنعل بالنعل آورده بيآنكه در ميدان اقتراح حتي از توارد نيز بگريزد و بيم ورزد. او گاهي چنان به اقتفاء و استقبال غزلهاي تركي فضولي رفته كه توگوئي دو شعر را يك ضمير تراويده است.