ابوريحان بيروني در جايي از كتاب آثار الباقية خويش به مناظرات، و به گفتة او مشاجراتي كه ميان وي و جوان فاضل ابي علي حسين بن عبدالله سينا روي داده اشاره مي كند. مناظرات علمي ميان بوعلي و ابوريحان صورت كتبي داشته و در ضمن همين مكاتبات بوده كه بسياري از مسايل مهم در فيزيك بين آن دو دانشمند مطرح مي گرديده است. روال آن مكاتبات چنين بوده كه ابوريحان بيروني پرسش ها و ايرادهايي را در باب برخي مسايل و از جمله عقايد ارسطويي كه ابن سينا بيشتر پيرو آن بوده مطرح مي كرده و ابن سينا به نوبة خود بدانها جواب مي داده است و اما مكاتبة علمي در همين جا پايان نمي يافته بلكه در برخي موارد، ابوريحان جواب بوعلي سينا را مورد نقد و ايراد قرار مي داده و باز هم قضيه را به صورت پرسش هايي در نامه هاي بعدي مطرح مي ساخته است.
مكاتبات علمي ميان ابوريحان بيروني و ابن سينا را كه در حدود هزار سال پيش صورت گرفته از جمله بايد نخستين گام هايي دانست كه در جهت تبادل افكار علمي دانشمندان برداشته شده است، گام هايي كه امروزه با انتشار هزاران مجله و نشرية علمي و فني دنبال مي شود.
ابوريحان بيروني در آثار الباقيه، اقوال ديگران را در باب حقيقت شعاع آفتاب و چگونگي گرمايش زمين تشريح مي كند و در همانجا به اختلاف سرعت نور و صوت نيز اشاره مي نمايد. وي در اين زمينه مي گويد: «اما در شعاع آفتاب اقوالي گوناگون گفته اند:
الف ـ حقيقت شعاع آفتاب اجزايي است ناري كه با ذات شمس مشابه و مانند است و از جرم آن خارج مي گردد.
ب ـ هوا به محاذات خورشيد گرم مي شود چنانكه به محاذات آتش نيز گرم مي گردد و اين قول منسوب به جمعي است كه طبيعت آفتاب را گرم و آتشين دانسته اند.
ج ـ هوا به واسطة سرعت حركت شعاع گرم مي شود حتي چنين به نظر مي رسد كه اين مسافت در لازمان طي شده است و اين رأي منسوب به اشخاصي است كه طبيعت شخص را از طبايع اسطقسات و آخشيجها خارج دانسته اند.
علما در حركت شعاع نيز اختلاف كرده اند برخي گفته اند كه شعاع در زمان حركت در زمان واقع مي شود و ليكن سريع تر از آن چيزي نيست كه سرعت به سنجش به آن احساس شود. چنانكه حركت كوبيدن صوت چون از حركت شعاع سنگين تر است بدين سبب حركت شعاع را به آن مقياس مي كنند و زمان آن را درمي يابند.
در سبب حرارت موجود با شعاع آفتاب جمعي از علما گفته اند علت اين است كه زواياي انعكاس شعاع حاده است ولي حق اين است كه شعاع في نفسه حرارت دارد و اما جسم مماس با باطن فلك كره آتش است و برخي بر اين عقيده اند كه آن آتش هم مانند زمين و آب و هوا يك چيز اصلي و عنصري اساسي و مي گويند شكل آن نيز كروي است ولي به عقيدة من زير كرة قمر آتش وجود ندارد و چون فلك سريع الحركت است از سرعت حركت آن حرارت يافت مي شود و شكل آن نيز به شكل جسمي است كه از گرداندن شكل هلالي بر وتر خود پيدا شده باشد و اين مسئله با عقيدة آنان كه هيچ يك از اجسام موجوده را داراي مكان اصلي نمي دانند و مي گويند اين مكان ها براي اجسام قسري است و قسر هم دايمي و ابدي نيست، وفق مي دهد و من اين مسايل را در جاي ديگري كه از اين كتاب مناسب تر است ذكر كرده ام به خصوص در مشاجراتي كه ميان من و جوان فاضل ابي علي حسين عبداله سينا در اين مطلب روي داده.
وصول اين هر دو گرما در ازمنة چهارگانه متكافي است و اما سبب حرارت زمين يا اين است كه شعاع هاي آفتاب منعكس گشته و يا براي اين است كه بنا بر مذهب جمعي از حكما حرارت پنهاني در زمين بخاراتي از روي زمين برمي انگيزاند و برخي هم مي گويند كه در باطن زمين حرارتي نيست و از خارج بر آن عارض گشته و حركت بخار در هوا سبب حرارت مي گردد و گمان مي كنم كه مقصود گوينده اين بوده كه در زمين حرارتي پنهاني است و از باطن زمين به ظاهر آن خارج مي گردد.
چنانكه از گفتار فوق برمي آيد، ابوريحان بيروني معتقد بوده كه شعاع آفتاب خود حامل حرارت است يعني في النفسه حرارت دارد. بوعلي سينا، از سوي ديگر عقيده داشته كه حرارت در شعاع آفتاب وجود نداشته بلكه از انعكاس شعاع نوراني است كه حرارت پديد مي آيد. اين تفاوت نظر، موضوع چند پرسش و پاسخ كتبي را ميان ابوريحان بيروني و ابن سينا تشكيل مي داده است. بيروني مي پرسد كه اگر حرارت از مركز زمين متصاعد مي شود پس گرماي حاصل از شعاع آفتاب چيست؟ و ابن سينا پاسخ مي گويد كه حرارت زمين ناشي از انعكاس شعاع خورشيد بر سطح زمين است. بيروني در جواب مي نويسد كه برهان اين گفته چيست و چگونه است كه شيشة مدور پر آب در تابش پرتو آفتاب اشياء را مي سوزاند اما اگر از آب تهي باشد چنين نمي كند؟ بوعلي در جواب مي نويسد كه علت اين امر كثافت جسم است كه سبب انعكاس نور مي شود در حالي كه لطافت هوا، انعكاس را سبب نمي گردد و گرما توليد نمي كند. چنانكه مي بينيم در كلية اين پرسش و پاسخ ها بوعلي سينا نظريه خود را مبني بر اين كه انعكاس پرتو آفتاب سبب ايجاد حرارت مي شود را تكرار مي نمايد.
مناظرة ميان بيروني و ابن سينا نخستين تبادل نظر علمي در نوع خود نبوده بلكه پيشتر نيز در ميان دانشمندان ايراني سابقه داشته است. بيروني در آثار الباقيه مباحثات ميان ابي بكر محمدبن زكرياي رازي و ابي بكر تمار را در همين باره نقل مي گويد كه آن دو شخص فاضل در باب منشاء گرماي زميني با يكديگر مناظراتي داشته اند.
مناظرات علمي بيروني و ابن سينا البته گاهي با كلمات ناشايسته نيز همراه مي گشته است. اين امر ظاهراً از دو شخصيت ارزشمند و فيلسوف به نام چونان بيروني و ابن سينا بعيد مي نمايد. اما نبايد از ياد برد كه آن دو نيز همانند ديگر انسان هاي انديشمند پايبند عقايد خويش مي بوده اند و در اين پافشاري گاهي از حد اعتدال گامي فراتر مي گذارده اند. اين گونه برخوردها نه تنها در عصر آن دو بلكه در زمان هاي بس بيشتر و در دوره هاي بعدي نيز به كرات پيش آمده است. اشاراتي كه ارسطو فيلسوف يوياني در كتاب فيزيك خود به عقايد زنون و پارمنيدس و ذيمقراطيس مي كند يادآور همين گونه برخورد است كه يك دانشمند در برخي موارد بدان توسل مي جويد. در سده هفدهم ميلادي نيز ميان نيوتن انگليسي و لايب نيتر آلماني كه هر دو از دانشمندان بنام عصر خود بودند مناظرات و مشاجرات بس شديدي كه گاهي به حد ابتذال مي كشيد اتفاق افتاده است.
تبادل نظر علمي ميان بوعلي سينا و بيروني را، علي رغم تندروي هاي گفتاري، بايد يكي از مثبت ترين جنبه هاي سنت علمي در ايران دورة اسلامي دانست. اين گونه مناظرات و بحث و فحص ها نشانگر استقلال نظر و اتكاي به انديشة فردي دانشمندان بزرگي بوده كه براي ايشان دست يابي به اسرار هستي اهميت نخستين داشته و با همين انگيزه بوده كه آنان حدود هزار سال پيش با مشكلات عديده اي كه در راه ارسال نامه و مراودات از راه دور وجود مي داشته بدان كار دست مي يازيده اند. نيز جالب آنجاست كه كساني چون بيروني در آثار خود به گونه اي منصفانه از تضاد نظرات و جزييات عقايد رقيب خود سخن گفته و از وي با احترام ياد مي كرده اند.